سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
یا رب زابر هدایت برسان بارانی

کد موزیک بی کلام
یا رب زابر هدایت برسان بارانی
یا رب زابر هدایت برسان بارانی

به وبلاگ ربـــــــــــّــــی خوش آمدید
   1   2   3      >

  • ن.فرقانی ( پنج شنبه 26/3/90 :: ساعت 6:54 عصر)


  • چگونه می توانم زنده باشم و نفس بکشم...انگار رها شده ام من اینجا نیستم .  زندگی  جسم مرا با خود می برد .من جا مانده ام .چشمانم ، قلبم ،همه ی روح و روانم  ،همه ی هستی ام را  آنجا کنار خانه ی خدا در سعی صفا و مروه در کنار حجر الاسود ،پشت مقام ابراهیم ،در حجر اسماعیل جا گذاشته ام  .


    من اینجا نیستم ،این تنها جسم رنجور من است که به دار زندگی آویخته است.روح من آنجا ست ،هنوز در طواف مانده است ،هنوز با خود نجوا می کند...الهی البیت بیتک والحرم حرمک والعبد عبدک.....برای چشمانی که به تماشای خانه ی دوست نشسته است دیگر هیچ منظره ای زیبا نیست،هیچ آوایی دلنشین نیست وهیچ چیز دوست داشتنی  ودلبستنی نیست. گویا گذشته ها در غبار زمان محو شده اند و آینده مفهومی جز  حسرت حضوری دوباره ندارد.انگار تمامی سال های عمرم را مرده بودم و تنها 12 روز زنده بودم وزندگی کردم ومعنای بودن وفقط برای او بودن رادرک کردم من هنوز آنجا هستم در مسجد شجره . در لباسی که زیباترین لباس دنیاست بغض گلویم ،اشک چشمانم مجال لبیک گفتن به من نمی دهد..من هنوز آنجا هستم در لحظه ی شکوهمند دیدار ،نیم نگاهی بر خانه ی دوست ...وناخود آگاه به سجده آمدن ....وتنها کلامی که برزبان جاری می شود الحمدلله ...ودیگر تاب برخاستن ونگاه دوباره نداشتن.... من هنوز آنجا هستم پشت مقام ابراهیم به نماز ایستاده ام و مرد وهابی که سعی دارد به من بفهماند که نمازم مورد قبول خداوند نیست....من آنجا هستم ....در آخرین دیدار ...دیگر نمی توانم....



  • ن.فرقانی ( جمعه 9/2/90 :: ساعت 12:35 صبح)


  • برو طواف خانه  دل کن که کعبه از سنگ است

    که آن خلیل بنا کرد و دل خدای خلیل


     


     




  • ن.فرقانی ( جمعه 2/2/90 :: ساعت 1:6 صبح)

  • تو مگو ما را بدان شه بار نیست
    با کریمان کار ها دشوار نیست
    چون در این دل برق مهر دوست جست
    اندر آن دل دوستی می دان که هست
    هیچ عاشق خود نباشد وصل جو
    که نه معشوقش بود جویای او
    در دل تو مهر حق چون گشت نو
    هست حق را بی گمان مهری به تو



     



  • ن.فرقانی ( یکشنبه 28/1/90 :: ساعت 4:11 عصر)


  • یا فاطمة الزهرا یا بنت محمد یا قرة عین الرسول یا سیدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بک الى الله و قدمناک بین یدى حاجاتنا .یا وجیهة عندالله اشفعى لنا عندالله.



  • ن.فرقانی ( جمعه 19/1/90 :: ساعت 11:15 عصر)

  • خدایا!


    میدانستی که قرار است به زمینت قدم بگذاریم،بخوریم ،بیاشامیم و نافرمانی کنیم!


    سال های گذشته شاهد ناسپاسی فراوان ما بودی...


    و هرگز نعمتت را از حیاتمان دریغ نکردی!


    روزهای روشن و شبهای تاریک را به گوش رسمان فرستادی و دستهای حوادث را بر شانه ی خواب ما گذاشتی ،اما بیدار نشدیم!


    زبان سپاس را نیاموختیم و اگر می آموختیم اراده ی سپاس نداشتیم!


    نافرمانی کردیم و روزیمان را افزودی!


    وعده ها را دانستیم و باور نکردیم...


      ادامه مطلب...



  • ن.فرقانی ( سه شنبه 16/1/90 :: ساعت 10:3 عصر)


  • روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران
    تا از دلم بشویی غمهای روزگاران
    تو روح سبز گلزار گل شاداب بی خار
    مرا از پا فکنده شکستنهای بسیار...


    روزی تو خواهی آمد از کوی مهربانی
    اما زمن نبینی دیگر به جا نشانی


     


     



  • ن.فرقانی ( دوشنبه 15/1/90 :: ساعت 11:10 عصر)

  •  



    روزی در جایی از این عالم که...


     همه ی آفریده هایت بودند و نشانی از من نبود


    در خلوتی از بند دنیا خسی بودم نشسته بر حاشیه ی آفتابت


    و کسی بودم رها از هر چه پروانه بودن.


    وقتی اشاره ی هستی ام بر آستان کرامتت نازل شد


    گام به گام ،آرام رویش دانه ی زیستنم را اجازه فرمودی


    و پیش از آنکه اراده ای داشته باشم طعم حیات را چشیدم


    رسیدم به حریمی که از آن به تجربه و کمالم آوردی.


      ادامه مطلب...



  • ن.فرقانی ( چهارشنبه 10/1/90 :: ساعت 11:18 صبح)

  •  مهربانم!

     


    صدایت را شنیدم...


    دیوانه ی صدایت شده ام،آنگونه که با هر صدایی پنجره هایم را گوش تا گوش باز می کنم.


    و اشتیاقم را در کوچه های رو به تو صف می بندم.


    مدتها از تو دور بوده ام و با صدایت غریبه...


    اما حالا هر روز انتظار می کشم تا پشت سر خورشید ،صدای اذان ،اشتیاقم را پر دهـــــد...


    کوچه ها چقدر بوی باران می دهد و من چقدر رویش را در برگهایم حس می کنم.


    صدایت در من جوانه زده است...


     کوچه ها گوش می شوند تا انعکاس صدایت را در جوانه هایم به تماشا بنشینند.


    الهی العفو


    التماس دعا




  • ن.فرقانی ( سه شنبه 9/1/90 :: ساعت 12:4 عصر)

  • روزها از پی هم می آیند و می روند ومرا به آن روز موعود نزدیکتر می کنند . 


    اضطراب ودلواپسی تمام لحظه هایم را پر می کند .


     وقتی به آن فکر می کنم همه چیز در هاله ای از ابهام وتردید پنهان می شود .


    گمان محالی است آمدن به کوی تو .می دانم این چشمها لایق نگریستن به آن شکوه و عظمت اهورایی نیست.


    می ترسم ...می ترسم ....من بیایم و تو از من روی برگردانی .


    می ترسم این ناباوری واین انتظار روشنایی چشمانم را به تاریکی بنشاند .


    می ترسم این انتظار به یاس وناامیدی منجر شود.حتی اگر مرا از خود برانی شکوه نمی کنم .تو بزرگی ومن هیچ...هیچ....


    الهی العفو



  • ن.فرقانی ( دوشنبه 8/1/90 :: ساعت 1:17 عصر)


  • کاش می شد بی کسی را چاره کرد
    دفتر دلواپسی را پاره کرد
    یک سحر زلف تو را در خواب خوش
    با نوازش های باران شانه کرد
    در پس دیوار این شهر عجیب 
    در کنارت عاشقانه خانه کرد
    کاش می شد دست در دست تو داد
    دیده با اهل جهان بیگانه کرد
    هر چه نیرنگ و ریا و رنگ بود
    با حضورت با صفا و ساده کرد
    باز باید یک غزل از نو سرود
    نام تو در قالب هر واژه کرد



       1   2   3      >